تبليغاتX
در خلوت اندیشه

الهی از پیش خطر  و از پس راهم نیست

دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |
 

فریاد کن.....بلندتر فریاد کن....

مدتهاست سکوت، گویاترین پاسخ من است...

باز هم فریاد کن....

 خسته ام از این همه جدال بیهوده....

فریاد کن....

من راز آرام گریستن در شبهای بلند انزوا را دریافته ام....

فریاد کن...باز هم ... 

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

دیر زمانی است ...به دنبال چشمانم می گردم...به دنبال گوشهایم...به دنبال افکارم....

به دنبال همه آن چه که روزی نامش من بود

راستی کی و کجا بود؟....

آغاز  ندیدن ها....نشنیدن ها....حس نکردن ها....

کی و کجا بود؟...

آغاز  دیدن با نگاه دیگران...شنیدن با گوشهای دیگران...اندیشیدن با باورهای دیگران....

راستی کی و کجا خداوند بخشنده مهربانمان تبدیل به خداوند قاصم الجبارین شد؟؟؟

کی و کجا  تبدیل شدیم به عروسکهایی با

چشمان شیشه ای؟...تنی پر از کاه؟...بی هیچ حس و اندیشه ای؟

و کی و کجا قرار است روحی در این عروسک ها دمیده شود؟....

 

« بیش از این ها آه آری

بیش از این ها می توان خامش ماند......

....می توان یک عمر زانو زد

با سری افکنده در پای ضریحی سرد

می توان در گور مجهولی خدا را دید

می توان با سکه ای ناچیز ایمان یافت

می توان در حجره های مسجدی پوسید....چون زیارتنامه خوانی پیر

می توان چون صفر در تفریق و در جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت

می توان همچون عروسکهای کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را ید

می توان در جعبه ای ماهوت

باتنی انباشته از کاه

سالها در لابلای تور و  پولک خفت

می توان با هر فشار هرزه دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت: آه من بسیار خوشبختم»

داخل گیومه شعر عروسک کوکی، فروغ فرحزاد.

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

با استفاده از محتوا و ریتم شعر پریای شاملو  شاعر آرمانی ام....

قسمت های رنگی شده عینا از شعر پریا آورده شده است.

دلم می گیرد وقتی که صبح ها، مامورها را کنار میدان می بینم که با آن تیپ های کذایی شان رعب و وحشت ایجاد می کنند در دل جوانان...

 دلم می گیرد وقتی دغدغه حکومتمداران ما به جای این همه فقر و بدبختی و اعتیاد دور و برمان،  در موضوعاتی اینچنین سطحی خلاصه می شود و بس....

متاسفم  برای آن ماموران که کورکورانه می ترسانند و می زنند و برای همه آن جوانانی که ناخواسته قربانی اهداف دیکتاتورمابانه و افکار پوسیده و مسموم عده ای قدرت طلب می شوند.....

باری حاصل دل گرفتگی های من ......

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریا منتظرن که من بگم: ...چه تونه زار می زنین؟؟؟

هیچی نگفتم بهشون

خودمم با پریا زار می زنم....

نمی خوام گریه کنم.....اشکای من خودش می یاد.....

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریا خیره می شن

پریا خیره می شن به دخترک

پریا خیره می شن به پسرک

چشماشون پر معصومیته

این فرشته کوچولو، گل فروشی می کنه

اون بزرگ، مرد کوچیک داره کفش واکس می زنه

این دو تا....

تو سرما و تو گرما

نه کاشونه.....نه خونه....

نه دفتر مشق و حساب-هندسه.....

چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریا خیره می شن....

اون طرف تر یه دفه روز روشن همه جا تاریک می شه

خنده ها گریه می شن

ترس می یاد ، توی چشم دخترا و پسرا.....

کجا رفت شیطنت نوجوونی؟؟؟؟؟!!!!!

پریا خیره می شن

اون طرف تر همگی...کلاه به سر، باتوم به دست، پر خشم منتظرن.......

پر ترس ان پریا.....

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای قصه ها

کی بتون گفت که بیاین دنیای ما؟؟؟؟

دنیای واویلای ما

دنیایی که:

اون یکی نون نداره....

اون یکی دین، فروشی می کنه.....

اون یکی فراریه.....

اون یکی آدم، فروشی می کنه.....

اون یکی اسیر شده...آخه فریاد کشیده: چرا بی عدالتی؟

چرا حتی نمی شه آزادنه فکر بکنی؟؟؟؟حرف بزنی؟؟؟؟

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای قصه ها برگردین به خونه تون.....

اگه اینجا بمونین...لقمه دیو ام که نشین....اشکاتون سیل می شه....

خودتون غرق می شین تو اشکاتون....

با اشکاتون....با اشکامون....هیچ چیزی حل نمی شه.....

باید یه راهی باشه....یه راه دیگه باشه.....

 

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |
 

آرام آرام در انزوای خود فرو می روم

همچون خورشید در افق، به هنگام غروب....

گم می شوم در تاریکی هزارتوی درونم....

به دنبال کمی امید و اندکی جسارت، برای طلوعی دوباره

 افسوس که هیچ وقت، مثل این روزها

این قدر پر نبوده ام از خالی

و این قدر نباریده ام در شبهای بلند  انزوا 

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

دوان دوان خود را به ساحل مي رساند

با ذوق و شوق كودكانه اش خود را به داخل قايق پرتاب مي كند

هنوز لذت قايق سواري را حس نكرده كه يكباره خنكي آب را روي پاهايش حس مي كند...خنكي كم كم به زانوهايش مي رسد....كم كم در آب فرو مي رود.....

مي ترسد....دست و پا مي زند....فرياد مي زند

در حالتي بين خواب و بيداري با صدايي بيدار مي شود

با خيال راحت از اينكه همه چيز خواب بوده، آرامش مي يابد و دوباره به خواب مي رود

دوباره دوان دوان به ساحل مي رود

اين بار ديگر از قايق خبري نيست

از قايق روياهايش، تنها تكه هاي پراكنده خيس خورده كاغذ باقي مانده است.

اين بار كه از خواب بيدار مي شود، آرامشي غمگين را حس مي كند چرا كه تمام شور و شوق كودكانه اش را به همراه قايق كاغذي به آب سپرده است.

انديشه كوچولو ي من، كودك درونم، لطفا بزرگ نشو....

اگر تو نباشي.........

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

 

 

«یک روز کودکی از من پرسید مهربانی چه رنگی است؟

 

و من که هنوز نمی دانستم مهربانی چیست نمی توانستم پاسخ دهم که مهربانی چه رنگی است.

 

به دنبال بهترین و زیباترین رنگها گشتم تا آن را انتخاب کنم.

 

گفتم مهربانی سرخ رنگ است، جسور است گرمی دهنده، پرشور و زندگی بخش.

 

گفتم مهربانی آبی است به رنگ آسمان آرام بخش و صلح طلب، نظم و ترتیب در فکر می آفریند.

 

گفتم مهربانی زرد رنگ است شادی بخش  وابسته به خورشید و گرماست.

 

گفتم مهربانی سبز رنگ است ترکیبی از آبی و زرد همپای رنگهای اصلی و زیباست.

 

خنک و شادی زاست به رنگ آبهای آرام دریاست.

 

گفتم مهربانی رنگ سپیدی صبح است رنگی که احساس پاک و سرزنده بودن را درما پدید می آورد.

 

و سرانجام به کودک کنجکاو گفتم:

عزیزم مهربانی رنگین کمان است هفت رنگ است و هفت شهر دارد.»

 

شاتو بريان

 

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

این روزها آسمان دلم ابری است....

به دنبال بهانه ای برای بارش.....

و من در انتظار رنگین کمان....

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

 

باز هم يك صبح رخوتناك بهاري......

باز هم يك شروع ديگر....

اين شروع را با يك دنيا درود آغاز مي كنم..... 

چقدر دلم براي اينجا تنگ شده بود و براي همه دوستان ديده و ناديده اي كه سخاوتمندانه با مهرشان،

در روزهاي دلتنگي ام مرا همراهي كردند .......

چقدر خوشحالم كه اينجا هست....من هستم.....دوستانم هستند....

چقدر خوشحالم كه خلوت انديشه ام را با اين همه مهرباني پر مي كنم......

و اين نقطه آغازي است بر يك شروع........

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |