تلویزیون را روشن می کنم، روی کانالهای مختلف چرخی می زنم و روی کانال 5 برنامه «شب شیشه ای»ثابت می شوم. مهمان امشب برنامه «مسعود ده نمکی» است. به خاطر فیلم «اخراجی ها» پای صحبت هایشان می نشینم.
چهره اش یاد آور چهره های انقلابیون متعصب دهه 60 است و هنوز ادبیات همان سالها را در سخنانش بکار می برد. سؤالهای متعددی از او می شود و یکی از آنها این است:
آیا مسعود ده نمکی الان همان مسعود ده نمکی سالهای جنگ است؟
و چیزی که برایم عجیب است جواب اوست که تلویحا مثبت است و شاید این نکته را برای خود اعتبار می داند!
در بخشی از برنامه سرش را پایین می اندازد و در حالتی غرق می شود که متاثر کننده است ، به یاد خاطرات جنگ و دوستانش افتاده است.
صحنه ای از فیلم اخراجی ها در نظرم مجسم می شود:
«...دلاوران روز شماست، جنگ در حساس ترین مراحلش به سر می برد......
کجایند رستم دستان و سیاوش و کیکاووس
که ببینند شیر بچه های حیدر کرار
بدون گرز و تبرزین و رخش
شاخ غول استکبار را شکستند....»
به دنبال حرفهای فرمانده یکی یکی جوانان روی میدان مین می روند و ......و انفجار.......
اشکم در می آید. ارزش چه چیز بیشتر از جان جوانان ما بود؟
چه ساده و پاک بودند جوانان ما
و چه ریاکارانه عده ای برومند ترین نوجوانان و جوانان وطنمان را به استقبال مرگ فرستادند
و
خود در حاشیه به تثبیت موقعیت خود پرداختند.
چه سالهایی بود آن سالها
عده ای تاوان متفاوت بودنشان را
و عده ای تاوان سادگی و پاکی شان را .....
با مرگ خود پرداختند.