"مردم نگاه روشنم ارزانی شما
جانم فدای بی سر و سامانی شما
با من هرگز و هرگز دروغ نگفته اند
آن چشمهای بالغ و بارانی شما"...
از بد روزگار چندی است سر و کارم با یکی از مراکز مثلا فرهنگی کشور افتاده است که کارهای پژو هشی شان در سیاست گزاری های کشور مورد استفاده قرار می گیرد. شاید بد نباشد همه بدانند که مدیران این مرکز در سال جدید برای تثبیت امنیت شغلی کدام دسته از افراد اقدام نموده اند، افرادی با سواد خواندن و نوشتن، سیکل و دیپلمه. این در حالی است که در این مرکز تعداد بسیار زیادی از افراد با سابقه کار طولانی با تحصیلات عالیه دانشگاهی نه تنها از حقوق کافی حتی در حد مستخدم اداره برخوردار نیستند بلکه کاملا پا در هوا و بدن امنیت شغلی مشغول به کارند نه به دلیل علاقه ای که به چنین جایی دارند بلکه به دلیل وضعیت بیکاری در محیط جامعه.
حرف بر سر این نیست که چرا آن عده از امنیت شغلی برخوردار شده اند ،که آنها نیز از قربانیان همین جامعه اند، بلکه حرف بر سر این است که چرا در یک مرکز فرهنگی تحقیقاتی تحصیلات افراد را چماقی می کنند و بر سر خود آنها می کوبند؟
..."اما شما ای قلیل ترینان این گروه
ای ابلیس مات گشته شیطانی شما
معلوم می شود که اید و چه کاره اید؟
فردا که بشکند بت پنهانی شما
فردا به حکم آینه ها تخته می شود
دکان چهار نبش مسلمانی شما
سوگند می خورم این جای مهر نیست
داغ دل من است بر پیشانی شما"
اشعار از اکرامی

