تبليغاتX
در خلوت اندیشه
 

آرام آرام در انزوای خود فرو می روم

همچون خورشید در افق، به هنگام غروب....

گم می شوم در تاریکی هزارتوی درونم....

به دنبال کمی امید و اندکی جسارت، برای طلوعی دوباره

 افسوس که هیچ وقت، مثل این روزها

این قدر پر نبوده ام از خالی

و این قدر نباریده ام در شبهای بلند  انزوا 

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

دوان دوان خود را به ساحل مي رساند

با ذوق و شوق كودكانه اش خود را به داخل قايق پرتاب مي كند

هنوز لذت قايق سواري را حس نكرده كه يكباره خنكي آب را روي پاهايش حس مي كند...خنكي كم كم به زانوهايش مي رسد....كم كم در آب فرو مي رود.....

مي ترسد....دست و پا مي زند....فرياد مي زند

در حالتي بين خواب و بيداري با صدايي بيدار مي شود

با خيال راحت از اينكه همه چيز خواب بوده، آرامش مي يابد و دوباره به خواب مي رود

دوباره دوان دوان به ساحل مي رود

اين بار ديگر از قايق خبري نيست

از قايق روياهايش، تنها تكه هاي پراكنده خيس خورده كاغذ باقي مانده است.

اين بار كه از خواب بيدار مي شود، آرامشي غمگين را حس مي كند چرا كه تمام شور و شوق كودكانه اش را به همراه قايق كاغذي به آب سپرده است.

انديشه كوچولو ي من، كودك درونم، لطفا بزرگ نشو....

اگر تو نباشي.........

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |

 

 

«یک روز کودکی از من پرسید مهربانی چه رنگی است؟

 

و من که هنوز نمی دانستم مهربانی چیست نمی توانستم پاسخ دهم که مهربانی چه رنگی است.

 

به دنبال بهترین و زیباترین رنگها گشتم تا آن را انتخاب کنم.

 

گفتم مهربانی سرخ رنگ است، جسور است گرمی دهنده، پرشور و زندگی بخش.

 

گفتم مهربانی آبی است به رنگ آسمان آرام بخش و صلح طلب، نظم و ترتیب در فکر می آفریند.

 

گفتم مهربانی زرد رنگ است شادی بخش  وابسته به خورشید و گرماست.

 

گفتم مهربانی سبز رنگ است ترکیبی از آبی و زرد همپای رنگهای اصلی و زیباست.

 

خنک و شادی زاست به رنگ آبهای آرام دریاست.

 

گفتم مهربانی رنگ سپیدی صبح است رنگی که احساس پاک و سرزنده بودن را درما پدید می آورد.

 

و سرانجام به کودک کنجکاو گفتم:

عزیزم مهربانی رنگین کمان است هفت رنگ است و هفت شهر دارد.»

 

شاتو بريان

 

 

+ نوشته شده توسط اندیشه |